حمام زنانه

سه شنبه ۶ مهر ۱۳۹۵

کف دستم را می گذارم لبۀ آبی استخر و خودم را از آب بالا می کشم. از حوضچۀ کم عمق کلر که پای در سالن است رد می شوم و می روم سمت کمدها تا کیسه و سفیدابم را بردارم و بروم به اتاقی که روی درش نوشته “حمام سنتی”. اینجا استخر زنانه ای در یکی از شهرستان های کوچک غرب ایران است.

ادامه مطلب …

شهر آب و چرخ و خط قرمز (سفرنوشته های هلند: آمستردام)

جمعه ۲۱ خرداد ۱۳۹۵

رفتنم به هلند خیلی اتفاقی و غیرمنتظره بود. کاملا بدون برنامه. سفر از فرانسه شروع شد، گشتی در بلژیک زدم و بعد رفتم هلند. دوستی فرانسوی هم همراهم بود. ۵ روز بیشتر هلند نبودم، بنابراین انتظار نداشته باشید چیز زیادی از لایه های زیرین جامعه دستگیرم شده باشد. به رسم سفرهای اخیرم، صحنه هایی از سفرم به هلند را با چند عکس-نوشته برای تان ترسیم می کنم. این بار فقط از آمستردام می گویم و بعدتر از شهرهای دیگری که در هلند دیدم.

ادامه مطلب …

به سوی هوای خنک (سفرنوشته های بلژیک: بروکسل)

یکشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۴

از چند هفته قبل از سفرم به اروپا برنامه ام مشخص بود. قرار بود بعد از اینکه دوری در فرانسه زدم بروم به سمت جنوب، اسپانیا را ببینم و بعد سری هم به پرتغال بزنم. کلی کتاب دربارۀ این مسیر خواندم و برنامه ام را چندین بار سبک سنگین کردم، اما یک روز بسیار گرم در پاریس همه چیز را تغییر داد. روز اولی که رسیدم پاریس بیش از ۲۴ ساعت بود نخوابیده بودم و هوا آنقدر گرم بود که در خانه ای که مهمانش بودم از گرما خوابم نبرد. کلافگی و گرمازدگی باعث شد همان ساعات اول ورودم به اروپا برنامه ام را تغییر دهم. با خودم فکر می کردم حالا که پاریس اینقدر گرم است، پس جنوب اسپانیا باید غیرقابل تحمل باشد برای من که قرار است در چادر بخوابم و کلی با کوله سنگین پباده راه بروم. بهترین مسیر برای روزهای گرم تابستان شمال بود. باید می رفتم به سمت شمال اروپا. از بلژیک و هلند جز جایشان روی نقشه و چند خاطره ای که از زبان دوستان شنیده بودم چیز دیگری نمی دانستم اما همین ندانستن درباره مقصد هم یک جور رهایی و بی خیالی به آدم می دهد که دوستشم دارم. دوست فرانسوی ام هم تصمیم گرفت با ماشینش همراهی ام کند. از این بهتر نمی شد.

ادامه مطلب …

استقبال با کروسان داغ (سفرنوشته های فرانسه: پاریس)

شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۴

در سفری که به اروپا داشتم چند روزی هم پاریس بودم. نمی دانم سفرنامۀ پاریس را از کجا باید شروع کنم، از  بوی خوش کروسان (Croissant) داغ در دست دوستی که در فرودگاه به استقبالم آمده بود یا حس خوش پباده گز کردن در کوچه های سنگ فرش قدیمی. خلاصه تصمیم گرفتم چند عکس از روزهای پاریس انتخاب کنم و متنی کنار هر عکس بنویسم.

……………………………………………………………….

.

ادامه مطلب …

دره سرخپوست ها (سفرنوشته های آمریکا: آریزونا)

یکشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۴

با دوستی در لاس وگاس قرار گذاشته ایم تا گرند کنیون را با هم ببینیم.

ادامه مطلب …

آوای لوس آنجلس(سفرنوشته های آمریکا: کالیفرنیا)

دوشنبه ۹ آذر ۱۳۹۴

اتوبوس حدود دو ساعت تاخیر دارد. راننده سیاه پوست اتوبوس میکروفن را برمی دارد و از همه عذرخواهی می کند ولی من که زیاد با سیستم اتوبوس رانی آمریکا سفر کردم می دانم ۲ ساعت تاخیر در مسیری ۷-۸ ساعته کاملا عادی است. قبل از اینکه برسیم به ایستگاه اتوبوس مرکز شهر لس آنجلس از اتوبوس پیاده می شوم و تا ایستگاه مترو پیاده می روم با وجود اینکه از محلۀ ایرانی نشین لس آنجلس خیلی فاصله دارم اما در نگاه اول به شهر چشمم می افتد به یک تابلوی فارسی آرایشگاه.

ادامه مطلب …

استانبول از زبان پاموک

پنجشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۴

“استانبول، خاطرات و شهر”، نوشتۀ اورحان پاموک، ترجمۀ شهلا طهماسبی، انتشارات نیلوفر

ادامه مطلب …

طعم ماندگار قهوۀ سانتاکروز (سفرنوشته های آمریکا: کالیفرنیا)

یکشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۴

برای دیدن “ترین” های دنیا باید رفت کالیفرنیا اما حالا که من کالیفرنیا هستم فقط ۲۰ روز وقت دارم و نمی شود همۀ این “ترین­ها” را در ۲۰ روز دید. کهن ترین درخت دنیا، بلندترین درخت دنیا و قطورترین درخت دنیا را از لیست جاهایی که باید ببینم حذف می کنم و بلیط اتوبوسی می خرم از سانفرانسیسکو به مقصد تروکی (Trukee) تا دریاچه نازنین تاهو (Tahoe) را ببینم و بلیط دیگری از آنجا به مقصد سانتاکروز.

ادامه مطلب …

کتاب تاریخ جهان گامبریج

یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۴

تاریخ جهان، ارنست گامبریج، ترجمه علی رامین، نشر نی، چاپ دوم ۱۳۹۰

سفر اخیرم به اروپا (فرانسه، بلژیک و هلند) خیلی اتفاقی بود و در بحبوهۀ دفاع از رسالۀ دکتریم. وقت زیادی برای مطالعه نداشتم. تنها کتابی که پیش از سفرخواندم “لونلی پلنت اروپای غربی” بود. از کتاب هایی که پیشتر درباره تاریخ و فرهنگ اروپا خوانده بودم جر مشتی اسم و تاریخ های پراکنده، چیز زیادی در ذهنم باقی نمانده بود. طی این سفر سی روزه، کاخ­ها، قلعه ها، موزه­ ها و محله­ های تاریخی زیادی دیدم که از تاریخ و داستان زندگی شان چیز زیادی نمی دانستم. ردپای شخصیت­ ها، اتفاقات، جنگ­ها و آثار فرهنگی ای که می دیدم در ذهنم روی هم تل انبار می شدند بی آن که بتوانم آنها را در تاریخ ردیابی کنم یا ارتباط شان دهم با آنچه از تاریخ جهان می دانستم. همین شد که تا رسیدم ایران خواندن چند کتاب دربارۀ تاریخ و فرهنگ اروپا را شروع کردم. و چقدر لذت بخش است خواندن کتابی دربارۀ جایی که بوده ای و آنچه که دیده ای.

ادامه مطلب …

سرماخوردگی با طعم سانفرانسیسکو (سفرنوشته های آمریکا: کالیفرنیا)

پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۴

بلند می زند زیر خنده. می گویم چرا می خندی مگر سانفرانسیسکو رفتن خنده دارد؟ می گوید یاد سریال دایی جان ناپلئون افتاده و اسدالله میرزا خودم هم می زنم زیر خنده. ساعت ۱۱ صبح روز چهارشنبه ای از اهالی شهریور ۱۳۹۳، داخل ایستگاه اتوبوس جلوی فرودگاه سانفرانسیسکو نشسته ام و به لطف وایبر تا آمدن اتوبوس با دوستی در ایران گپ می زنم. ادامه مطلب …