بازگشت به صفحه نخست

گورخفتگان لما

وقتی رسیدم، سی­ سخت خواب بود هرچند همکاران ما ساعت ۵ صبح رفته بودند گورستان…

توی پایگاه همین قدر معطل کردم که ساکم را گوشه­ ای بگذارم و بعد رفتم تا در شهر پرسه بزنم، مگر دنا، آنطور که مشرف نشسته بر شهر می­گذارد در چهاردیواری آرام بگیری!

شمال سی­ سخت، جاده­ ای هست که از کوه بالا می­ کشد و راه آدم را به گردنۀ بیژن باز می­ کند. برای رسیدن به قلۀ دنا تا این گردنه را می­ توان با ماشین رفت اما اگر پیاده روی را دوست دارید، از پیاده قدم گذاشتن به این جاده پشیمان نخواهید شد. مثلاً احتمالاَ اگر شانس با شما یار باشد قیامت را می بینید، مرد نابینایی که استعداد عجیبی در تقلید صدا دارد و آنقدر شما را خواهد خنداند که خستگیِ راه از تن تان به در شود. تنوع گیاهان دامنۀ دنا آنقدر هست که اگر باز هم شانسِ همسفری با یک شخص آشنا با گیاهان را داشته باشید، بسیار خواهید آموخت.

از سی سخت برای رفتن به گورستان لما باید به ترتیب روستاهای توت نده، سمرون، احمد غریب و پاتاوه را رد کرد. گورهایی که برای کاوش شان رفته بودیم، درست کنار جاده­ اند، کافی­ست از ماشین پیاده شوی تا تاثیر زمان را ببینی بر مکانی که بی­ شک روزگاری مقدس بوده و اکنون جاده­ ای که تورا به اینجا آورده، بی هیچ توجهی درست از روی آن می­گذرد. گورهای لما به روزگاری باز می­گردند که گویا ساکنین منطقه تنها کوچ­رو بودند چون هیچ مخوطه ای که نشان از محل روستای انها باشد شناسایی نشد. گورهای لما با سقف­ های خرپشته ­ای، هدایای بسیار دارند، هدایایی که حوالیِ سه هزار سال پیش، زندگان امروز رفته در آرامگاه نزدیکان خود گذاشته­ اند. یک روز دلم عجیب گرفته بود از کندن این گورها و بهم زدن آرامش سالیانِ سال، با یک لیوان چایی نشستم کنار گور۶۳ و حسابی با صاحبش حرف زدم، گفتم که از بیرون آوردنِ استخوان­هایش لذت نمی­ برم که ظروف غذا، انگشترها، گردنبندها و گیره­ های سرش را برای خودم نمی­ خواهم، گفتم که دست خودم نیست که اینجام، گفتم که ببخش…

روبه ­روی این گورستان رودخانه ­ای در دره جاری است و بعد از آن تنگه­ ای است بنام گم­گو؛ یک روز تا دره رفتیم، از رودخانه با تراکتور گذشتیم، دره تنگ و تاریک بود، هرچند صدای خروشان رود در فضای تنگه پیچیده بود، اما صدای سکوت بر صدای رود سَر بود.

صبح ساعت ۵ می رفتیم سر محوطه و تا عصر سخت کار می کردیم. کار سخت، خوشمزگیِ دوغ محلیِ خنکِ پر از پونه­ ای که آقای سوخته برایمان می آورد را چندین برابر می­کرد.

روستای لما فاصله­ ی چندانی تا گورستان ندارد، دره­ ای روستا را به دو بخش تقسیم کرده، که به این دوبخش لمای بالا و پایین می­ گویند. هرچند حالا خانه­ های سیمانی جای خانه­ های گلی روستا را گرفته­ اند اما هنوز پیرزن­ ها لباس محلی به تن دارند و در گوشه کنار روستا چیزهایی هست که دل آدم را خوش کند: زنی که جیمه می­بافد، چوپانکی که با آوازی خاص، گله به آغل می­ برد،…از دختران جوان روستا لباس محلی قرض کردیم تا لحظاتی، ظاهر آدمهایی را داشته باشیم که در خاطرۀ کوچه­ های روستا حک شده­ اند.

همسر مهربان آقای سوخته، کسی که در روستا مهمان او بودیم برایمان نان بلوط آورد و ماست محلی که مزه ­اش هنوز لای دندان هام مانده و ظهر طبق رسوم محلی برایمان بره کباب کردند وسفره­ ای رنگین چیدند که از خاطره ­مان پاک نخواهد شد.

 

۳ نظر در “گورخفتگان لما”

  1. وینسنت نوشته است:

    سلام شادی جان.میشه یه توضیحی درباره اینکه باستانشناسها موقع کاوشگری چطوری کنترل میشوند بدی؟ چون ممکنه ادم هوس کنه چیزی رو که پیدا میکنه بزاره تو جیبش و برای خودش برداره.ایا بازرسی بدنی می کنند؟
    ————————————————————————————————–
    سلام
    با تحصیل در رشته باستان شناسی اتفاقی در آدم می افتد که هیچ وقت چنین هوسی نمی کند! من تا حالا ندیدم هیچ باستان شناسی حتی به برداشتن اشیا فکر کند. باستان شناس تنها کسی ست که به ارزش این اشیا و غیر قابل خرید و فروش بودن انها واقف است. باستان شناسی که کارش پژوهش ست نیازی به برداشتن اشیا ندارد. هر وقت بخواهد می تواند آنها را در موزه مطالعه کند.

  2. اما بهشت گمشده نوشته است:

    با سلام و تشکر از خانم شادی
    ممنون از اینکه روستای لما رو به این خوبی توصیف کردین
    ————————————————————————————————-
    سلام

  3. رسول قاعمی نوشته است:

    تشکرخانم شادی که ازروستای مابهشت گمشده روستای لماتعریف میکنی
    ——————————————————————————–
    روستاتون تعریف داره خوب :-)

ارسال نظر

 
نام:
ایمیل (نمایش داده نخواهد شد):
وب سایت: