بازگشت به صفحه نخست

کنار صندل جیرفت

۱۴آبان سال ۱۳۸۵ سوار اتوبوس کرمان شدم تا خودم را برای همکاری در کاوش کنارصندل به جیرفت برسانم…

هیجانم تنها بابت جاده­ هایی نبود که برای اولین­ بار آن ها را طی می­ کردم، خوشحال بودم از اینکه یافته ­های باستان­شناسی جیرفت را از نزدیک لمس خواهم کرد و سهم کوچکی خواهم داشت در شناسایی دوره ­ای درخشان در تاریخ فرهنگ ساکنین جنوب­ شرقی ایران.

جیرفت شهرستان کوچکی در جنوب کرمان است که به خاطر موقعیت خاص جغرافیایی، قرار گیری در دشت و عبور دو رود پرآب از آن، همواره در ادوار پیشین مورد توجه بوده است و وجود محوطه­ های متعدد از هزاره­ ی سوم پیش از میلاد و سده ­های اسلامی در منطقه، خود گواه این مطلب است.

از معرفی کوتاه جیرفت که بگذریم می­ رسیم به کار ما که کاوش در کنارصندل و متوت آباد بود. ترانشۀ ما (ترانشه محدودۀ مشخصی است که باستان­شناس به کاوش آن می­ پردازد) با کمی فاصله از تپۀ اصلی میان درختان نخل قرار داشت.

هرچند ساعت ۶ صبح که به محوطه می­ رسیدیم، اگر کارگرها آتش کوچکی علم نمی­ کردند، دندان­ هایمان از سرما به هم می­ خورد؛ ظهرها از آفتاب سوزان به کپری که ساخته بودیم پناه می­ بردیم.

قیافۀ تک تک کارگرهایمان را به یاد دارم ولی دوست­ داشتنی ترینشان پسری مجنون بود که آزارش به کسی نمی­ رسید، کارگرها می­ گفتند در همۀ عزاداری­ ها گریه می­ کند و در همۀ عروسی­ ها می ­رقصد، فرقی نمی­ کند طرف را بشناسد یا نه! صدایش می­ کردند چشم­ عقابی، از بس تیز بود چشم­هاش و هرچیز کوچکی را در خاک پیدا می­کرد. هیچ آدم عاقلی آنجا نبود که همه آنقدر دوستش داشته باشند.

باید در جمع ما بودید و می­ دیدید شب­ ها چطور بچه­ های تیم با هیجان چیزهایی که یافته­ اند را به هم نشان می­ دهند، ظروف سنگی سیاه براق، سفال­های منقوش، خطی کهن و ناشناخته بر لوحی گلی، مهره­ های گردن­بند، ……………برای شما عجیب نیست که چطور پنج­ هزار سال پیش این نقوش را با چنین ظرافت و خلاقیتی روی ظروف سنگی می­ کندند؟ به این نقوش که خیره شوید آرام آرام با شما حرف می­ زنند، آنقدر حکایت برای گفتن دارند که از تماشایشان هیچ­وقت سیر نمی­ شوم.

این شترِ مادر و بچۀ بازیگوشش نیز از کاوش ما بی­ نصیب نماندند. یک روز در محوطۀ متوت­ آباد  صدای نعره­ ی شتر مادر بلند شد که: “هااااای شمایی که این چاله ها رو سرِ راه ما کندید به دادم برسید که بچم از دست رفت” . چشمتون روز بعد نبینه بچه شتر افتاده بود تو ترانشه­ ی ۳ متریِ رها شدۀ ما و خانم شترِ به خون همۀ ما تشنه بود. خلاصه کارگرها با هزار بدبختی بجه شتر را از گودال بیرون کشیدند و خداراشکر بچه شتر سالمِ سالم بود

و شتربان هم راضی.

این­هم تصویر هم­ ترانشه­ ای­ های ما در کنارصندل.

این تصویر حیوانی است که برای اولین بار بود می­ دیدم. زیر سطح زمین زندگی می­ کرد. محلی­ ها به آن گاو خدا می ­گفتند. حالا اینکه چرا گاو آنهم گاو خدا، خود محلی­ ها هم نمی­ دانستند.

نام این کومه­ های محلی توپی است. آنها را برای استراحت شما اگر خیال بازدید از کنارصندل را داشته باشید، ساخته­ اند.

این هم تصویر غم انگیزی از از بستر هلیل رود کهنسال که زندگی مدرن ما و ساختن سد، زیر آب بودن را برایش به آرزو تبدیل کرده است.

سالِ گذشته هم برای انجام بررسی در بخش­ های کوهستانیِ شمال جیرفت راهیِ این منطقه شدم که عکس­ ها و توضیحات آن بماند برای مجالی دیگر.

 

ارسال نظر

 
نام:
ایمیل (نمایش داده نخواهد شد):
وب سایت: