بازگشت به صفحه نخست

کوهرنگ، سرزمین کوچروها (بخش دوم)

زن بختیاری با نیرویی عجیب کار می­کند و البته بی هیچ شکایتی ازینکه…

مردش تمام روز در سایۀ چادر و درخت لم داده و از دور مثلا هوای گله را دارد آنطور که حتی در تصور ما، آدم­ های شهری هم نمی­ گنجد این نابرابری وظیفه­ های کاری.

به یکی از مردها گفتم مشک­ های آب خیلی سنگین­ اند و راه چشمه دور، شما که بیکارید چرا به جای دختران نوجوان ایل، خودتان آب نمی­ آورید یا لااقل پسرها را نمی­ فرستید، گفت: این کار از قدیم وظیفۀ دخترها بوده. کاش می­ شد برایش توضیح بدهم که آخر قدیم قدما، شماهم کاری داشتید برای انجام دادن اما حالا که آن فعالیت­ ها بر حسب نیاز از زندگی روزمره حذف شده، نامردی ست در سایۀ چادر بنشینید و همۀ کارها بر دوش زن­ ها باشد.

اشتباه نکنید! منظورم این نیست که زن های عشایر نباید تا این اندازه سخت کار کنند. منظورم بیکاری  مردهاست که به سبب تماس با دنیای مدرن اتفاق افتاده. حذف شدن بسیاری از فعالیت های روزمره از زندگی عشایر، فعالیت هایی که وظیفۀ انجامشان بر دوش مردان بوده، سبب این تغییر در زندگی آنها شده است درحالیکه زنان مثل قبل به سختی و پرتوان کار می کنند…

این زن مهربان به من یاد داد که چگونه پشم را بریسم و نخ بسازم . . .

و این مادربزرگ دوست­ داشتنی برایم از بافت سیاه­ چادرها گفت و اینکه چرا جایشان را به چادرهای سفیدرنگ برزنتی داده­ اند :«آب باران از سیاه چادرها رد نمی­ شد، زیر آفتاب خنک بود و در سرما گرم، اما حالا آنهایی که سیاه­ چادر می­ بافند تعدادشان خیلی کم است. پسرم حاضر نمی شود سیاه­ چادر بخرد چون چادرهای برزنتی برای ما تقریبا مجانی تمام می شود. زیر چادرهای برزنتی نمی­ شود نفس کشید.» کاش کسی دلش برای فرهنگی که می رود تا نابود شود می­ سوخت، کاش مسئولان دولتی راهکاری اتخاذ می­کردند تا سیاه­ چادرها فراموش نشوند و به جای دادن چادرهای برزنتیِ مجانی به عشایرکه هیچ سنخیتی با روشهای زندگی کوچ­ نشینی و هیچ هماهنگی با طبیعت ندارند، سیاه­ چادرها را با قیمت ارزان به بختیاری­ های کوچ­رو می­ رساندند.

این هم پیرمرد که روی دیوار  آفتاب می­ گرفت و ما چرتش را پاره کردیم.

یکی از دیدنی­ های سرزمین بختیاری شیرهای سنگی روی قبور آنهاست، مجسمه­ هایی که ساخت آنها گاه چندین ماه طول می­ کشیده و گاهی چند سال بعد از خاکسپاری یک فرد روی قبر او نهاده می­ شده، انتقال این شیرهای سنگی در گذشته از کوهستان تا گورستان­ های بختیاری خود داستان دیگری است که در خاطرۀ کهن سال­ های ایل مانده است.

از تعداد این مجسمه­ های سنگی که برخی از آنها احتمالا قدمت چندصدساله دارند روز به روز کاسته می­شود، بسیاری از آنها دیگر سرپا نیستند و بسیاری توسط مردم ناآگاه به امید یافتن گنجی در درونشان، خرد شده­ اند غافل از اینکه ارزش این مجسمه­ ها از آنجا که نگاهدارنده­  و انتقال دهندۀ بخشی ار تاریخ و فرهنگ این خطه از سرزمینمان هستند بیش از گنج خیالی درون آنهاست.

امروزه اما به تقلید از گذشته شیرهای سنگی با نقش خنجر و تفنگ و سوار می­ سازند اما با دستگاه­ های سنگ­تراشی که نه اصالت گذشته را دارد و نه بار معنایی آن را.

سخت می­ شود با سگ گلۀ بختیاری دوست شد حتی اگر صاحبش فرمان سکوت داده باشد باز امیدی نداشته باشید که لقمه غذایی را که به او تعارف می­کنید قبول کند.

این گوسالۀ نازنین هم تنها چند دقیقه سن داشت وهنوز چشم به روی دنیا باز نکرده بود.

اگر به فسیل­ ها علاقه­مند هستید، حتما سری به کوه­ های کوهرنگ بزنید، اگر چشم ریزبینی داشته باشید، تعداد زیادی از آنها را خواهید دید.

­­

هرچند هیچ علاقه­ ای در به دست گرفتن تفنگ ندارم اما ترجیح دادم در لباس بختیاری، تیراندازی، که علاقۀ مشترک همۀ بختیاری­ هاست را نیز امتحان کنم.

طبیعت زیبا و بکر این منطقه، اگر سفری به این ناحیه داشته باشید حتما شما را مجذوب خواهد کرد.

با آرزوی روزی که باز فرصت سفرهای کاری به چنین مناطقی دست دهد.

 

۱ نظر در “کوهرنگ، سرزمین کوچروها (بخش دوم)”

  1. یوسف قاسمی نوشته است:

    س خسته نباشی من بچه بازفتم دانشجوی رشته باستان شناسی جیرفت دارم تحقیقی رو اثار باستانی کوهرنگ انجام میدم خیلی کمک کردی مرسی
    ————————————————————————————————————
    سلام
    خوشحالم

ارسال نظر

 
نام:
ایمیل (نمایش داده نخواهد شد):
وب سایت: