بازگشت به صفحه نخست

استانبول از زبان پاموک

“استانبول، خاطرات و شهر”، نوشتۀ اورحان پاموک، ترجمۀ شهلا طهماسبی، انتشارات نیلوفر


رفته بودم شهرکتاب مرکزی که کتاب بخرم. چه کتابی؟ نمی دانستم. گاهی همه لذت کتاب خریدن یعنی چند ساعتی بین کتاب ها وقت بگذرانم و بعد مجبور باشم با پول محدودی که دارم انتخاب کنم. ۵-۶ کتاب برداشته بودم ولی هنوز یک انتخاب دیگر داشتم. بین اینکه فقط کتاب “استانبول” را بردارم یا دو کتاب “هاروارد مک دونالد” و “امپراتوری نشانه ها” را با هم، مردد بودم. در نهایت استانبول را گذاشتم داخل قفسه تا ماه بعد اولین کتابی باشد که می خرم اما “استانبول” دو روز بعد روی میز اتاقم بود! دوستی قدیمی دارم که چند سالی بود یکدیگر را ندیده بودیم. ۲ روز بعد از خرید کتاب ها قرار گذاشتیم که دیداری تازه کنیم. بسته ای به دستم داد و گفت “برای تولدت هرچند هنوز دو ماهی تا تولدت مانده”، بسته را باز کردم و یکی از هدیه ها کتاب “استانبول” نوشتۀ پاموک بود!
فرید اورحان پاموک آنطور که خود نوشته در ۱۹۵۲ در خانواده ای پرجمعیت و ثروتمند به دنیا آمد و از ۷ تا ۲۲ سالگی فکر می کرد نقاش خواهد شد و همۀ این سال ها با جدیت نقاشی کرد اما رشته ای از حوادث او را وقتی دانشجوی سال سوم معماری بود به این نتیجه رساند که نه نقاش خواهد شد و نه معمار. پس دانشگاه را رها کرد و نویسنده شد. به قول خودش: “وقتی به زندگی ام می نگرم مردی را می بینم که بی وقفه در غم و شادی پشت میزی نشسته و می نویسد”. برای اولین کتابش (آقای جودت و پسران) هرچند جایزۀ رمان های چاپ نشده را هم برده بود چهار سال تمام دنبال ناشر گشت. بعدتر نوشته هاش جایزه های مختلف ادبی را از آن وی کرد و کتاب هاش به ۵۵ زبان دنیا ترجمه شد. من اسم اورحان پاموک را سال ۲۰۰۶ شنیدم و زمانی که جایزۀ نوبل را برای کتاب “نام من سرخ”، از آن خود کرد. پاموک مثل خیلی از روشنفکران تاریخ با دریافت این جایزه هیچ پیام تبریکی از دولت وقت ترکیه دریافت نکرد چون یک سال قبل در مصاحبه ای گفته بود: “در ترکیه سی هزار کرد و یک میلیون ارمنی کشته شده اند و کسی جزء من جرئت بحث دربارۀ آن را ندارد”.
با وجود اینکه سه بار به ترکیه سفر کرده ام، هنوز استانبول را ندیده ام اما برایم عجیب است که با خواندن کتاب استانبول احساس می کنم دوست نزدیکی، اهل همانجا، برایم ساعت ها و روزها از استانبول دهۀ ۵۰- ۶۰ میلادی گفته است،  از خیابان های سنگ فرش، از خانه های چوبی ساحل بسفر که طعمۀ حریق می شوند، از باغ های متروک عمارت های اعیانی پاشاها، از خانواده های پرجمعیت و مرفه که هنوز در طبقه های مختلف یک ساختمان اعیانی دور هم زندگی می کنند، از کشتی های بسفر که هرکدام برای خود شخصیت و هویتی دارند، از میدان بایزید و قهوه خانه ای که شاید هنوز همانجا باشد، از چشمه های بلااستفادۀ محله های فقیرنشین شهر و از خاله های پیر پایین شهر که از پشت پنجره هاشان عابران را طوری وارسی می کنند که انگار می  خواهند برده بخرند. فکر می کنم یکی از ویژگی های تحسین برانگیز کتاب، صداقت نویسنده در توصیف خود، خانواده اش و استانبول است، طوری که از بیان رفتارهای غیراخلاقی آدم ها و زشتی های شهر هیچ ابایی ندارد و همین باعث شده که کتاب زندگی واقعی اورحان و استانبول باشد، نه نمونه ای آرمانی و رویایی.
پیش از پاموک، استانبول شهری در مرز سرزمین های شرقی و غربی و پایتخت دو امپراتوری بزرگ بارها موضوع بسیاری از نوشته ها و نقاشی ها بوده است اما سفر با پاموک از آنجا که او خود شهر را زیسته است طور دیگری است. استانبول پاموک از توصیف خودش و خانواده اش سر برمی آورد و با عکس هایی که در جایی جای کتاب بین واژه ها نشسته است ملموس می شود. پاموک با آنچه از کودکیش در استانبول به یاد دارد کتاب را آغاز و در کوچه پس کوچه های تاریک بِی اوغلو در ۲۲ سالگی، آن را تمام می کند. به قول خودش: “نیمی از کتاب استانبول از شهر می گوید و نیم دیگرش روایت زندگی من است…به خاطر می آورم که بعد از پایان کتاب آزردگی روحی شدیدی بر من عارض شد، چرا که حتی یک دهم از آنچه قصد بیانش را داشتم، خاطراتی که قطعا در زندگی ام غیر قابل اغماض بودند در کتاب نیامده است. می توانستم بیست جلد کتاب خاطرات دیگر از زندگی ام تا بیست و دو سالگی بر اساس روایت هایی دیگر بنویسم”. دبیر دائمی آکادمی سوئد، هوراس انگدال خطاب به نویسنده می گوید: “استانبول را همانند سن پطرزبورگ داستایوسکی، دوبلین جویس و پاریس پروست به شهری ادبی بدل نموده اید که خوانندگانی از هر گوشۀ جهان آن را چون زادگاه خود شناخته و حیاتی دوباره در آن آرزو می کنند”.

خواندن این کتاب را به همۀ ذهن های مسافر و جست و جوگری که استانبول را دیده و ندیده اند پیشنهاد می کنم.لطفا بعد از خواندن این کتاب نظرات تان را دربارۀ آن در پایین همین صفحه با دیگر خوانندگان پرسه بر زمین در میان بگذارید.

 

۳ نظر در “استانبول از زبان پاموک”

  1. مهدیس نوشته است:

    سلام. چقدر خوب و البته حیف. من همین دیشب یه مطلبی درباره گردشگری ادبی نوشتم فرستادم خبرگزاری. دقیقاً بعد از تمام شدنش حس می‌کردم می شه به اندازه یک کتاب درباره این موضوع حرف زد. اما در حالی که برای واژه‌هام کنتور می‌اندازند پرداختن بیشتر به موضوع نشدنی بود. حالا که متن شما رو خوندم خیلی حالم بدتر شد. چون اگر این کتاب رو خونده بودم یا نوشته شما رو دیده بودم حتماً همه مثال‌ها رو حذف می‌کردم و فقط این یکی رو جاشون می‌ذاشتم. به هر حال پیشنهاد اونقدر فوق‌العاده و وسوسه برانگیزه که همه اولویت‌ها رو برای خوندن کتاب ریخت به هم. در اولین فرصت تهیه می‌کنمش و حتماً اینجا دربارش می‌نویسم. حتماً. سپاس بیکران از شما.
    ________________________________
    سلام و سپاس از شما مهدیس جان

  2. نفیسه نوشته است:

    سلام. آبان ماه قرار بود به استانبول سفر کنم، در همان روزها سایت شما را بازکردم تا سفرنامه ی تازه اگر نوشته اید، بخوانم. این پست را دیدم. کتاب همان بود که می خواستم. چیزی تا سفر نمانده بود، همان روز کتاب را خریدم، از کتاب فروشی خواندنش را شروع کردم، تا خانه و بعدتر فرودگاه و هواپیما و در شب های استانبول هم و در راه برگشت تمامش کردم. استانبول را با پاموک گذراندم و بسیار چسبید.
    خوب است این شراکت ها، ممنون.
    ——————————————————————————————-
    سلام
    خوشحالم که معرفی این کتاب به درد کسی خورد :-)

  3. مینا نوشته است:

    چه خوب که کتابو دوست داشتی شادی جانم. چند تا کتاب دیگه از پاموک خوندم اما حسی که این تک تک جملات این کتاب به آدم می ده به خصوص وقتی راجع به حزن صحبت می کنه توصیف ناپذیره. ممنونم به خاطر به اشتراک گذاشتن همه ی لحظات خوش زندگیت با ما.
    ______________________________
    مینای عزیزم
    کتاب رو زیاد دوست داشتم اونقدر که معنای استانبول برام عوض شد. تو نمی خوایی کتابی که پیش من داری رو ازم بگیری؟

ارسال نظر

 
نام:
ایمیل (نمایش داده نخواهد شد):
وب سایت: