بازگشت به صفحه نخست

آوای لوس آنجلس(سفرنوشته های آمریکا: کالیفرنیا)

اتوبوس حدود دو ساعت تاخیر دارد. راننده سیاه پوست اتوبوس میکروفن را برمی دارد و از همه عذرخواهی می کند ولی من که زیاد با سیستم اتوبوس رانی آمریکا سفر کردم می دانم ۲ ساعت تاخیر در مسیری ۷-۸ ساعته کاملا عادی است. قبل از اینکه برسیم به ایستگاه اتوبوس مرکز شهر لس آنجلس از اتوبوس پیاده می شوم و تا ایستگاه مترو پیاده می روم با وجود اینکه از محلۀ ایرانی نشین لس آنجلس خیلی فاصله دارم اما در نگاه اول به شهر چشمم می افتد به یک تابلوی فارسی آرایشگاه.

با کمی پیاده روی می رسم به مترو و ساعتی بعد مهمان اتاق میزبان ایرانی لس آنجلس نشینم می شوم. میزبانم در این شهر دانشجوست و کلی شانس آورده که دانشگاهش اتاقی را با قیمت مناسب به او اجاره داده. اولین جایی که می رویم با هم ببینیم خیابان وست وود است که یک جورهایی مثل یک تهران کوچک می ماند. خیلی از تابلوهای مغازه ها به زبان فارسی نوشته شده و به قول میزبانم، ایرانی های این محله اصلا نیاز ندارند انگلیسی بدانند. آدم های پیاده خیابان و آدم های نشسته در کافه ها هم فارسی حرف می زنند. آن حسی که اسمش حس غربت است در این محله حسابی کمرنگ می شود. از یکی از سوپرمارکت های همین خیابان، خورشت قورمه سبزی آماده می خریم با شعله زرد. برنج را وقتی رسیدیم خوابگاه بار می گذاریم. بوی قورمه سبزی می پیچد داخل راه پله و مرا با خود می برد به دوران مدرسه و بوی عذای پیچیده در راه پله وقتی می رسیدیم خانه.
دیدنی های لس آنجلس چندان به هیجانم نمی آورد. در حال حاظر انگیزه ای برای رفتن به جاهایی مثل دیزنی لند هم ندارم. بیشتر دوست دارم در خیابان ها قدم بزنم تا شهر واقعی لس آنجلس، نه شهر فیلم های هالی وودی را، بیشتر بشناسم. فقط یک روز لس آنجلسم و باید انتخاب کنم. با اتوبوس می روم مرکز شهر و از آنجا پیاده به سمت شرق و جنوب. به جاهایی می رسم که پیاده رو پر از آدم های بی خانمان است و بوی ادرار و کثافت  فضای خیابان را پر کرده است.

آنچه می بینیم هیچ شباهتی به تصویری که ساکنین ایران از این شهر ساخته اند، ندارد. با قدم زدن در این محله قلبم حسابی سنگین شده. تصمیم می گیرم بروم شمال شهر به سمت خیابان هالی وود تا شاید تصویر ناخوشایند و پردردی که از این شهر  ذهنم را پر کرده کم رنگ شود  اما قدم زدن در خیابان پر زرق و برق هالی وود، پیدا کردن نام ستاره های سینما در ستاره های نقش شده در کف پیاده رو، پیدا کردن جای پا و دست هنرمندان محبوب، سر زدن به فروشگاه ها و …. هم باعث نمی شود دلم خوش شود.


همه چیز آنقدر به نظرم مصنوعی و تقلبی می رسد که به جای قدم زدن در خیابان شلوغ هالی وود، می روم داخل یکی از خیابان های فرعی. درست فکر می کردم از جاهای توریستی که دور می شوی، اشکال و رنگ ها واقعی تر می شوند.

نگاهی به نقشه می اندازم تا خودم را برسانم به جایی که غروب خورشید را ببینم. سوار اتوبوس می شوم به سمت ساحل غربی. می روم سانتامونیکا. رو به دریا می نشینم و غروب را درحالی تماشا می کنم که زنی کنارم ویالون می زند. خورشید، اندوه سنگینی که در طول روز بر دوش کشیدم را با خودش می برد زیر آب آبی اقیانوس و آوای ویالون آرامم می کند. آوایی که عمیق است و قابل لمس، آوایی که لحظه های ناب و واقعی زندگی را برایم یادآوری می کند. حالا بهتر می توانم لس آنجلس را بفهمم.

برای دیدن عکس ها در اندازه بزرگتر روی عکس ها کلیک کنید

 

۶ نظر در “آوای لوس آنجلس(سفرنوشته های آمریکا: کالیفرنیا)”

  1. عیسی نوشته است:

    همیشه سبز باشید و شاد خانم گنجی…
    —————————————————————————————————————-
    سپاس از شما

  2. نیر نوشته است:

    سلام
    ممنون که متفاوت می نویسی
    —————————————————————————————————————
    سلام بر شما

  3. مهدیس نوشته است:

    سلام. خیلی خوب بود. سپاس
    _____________________________________
    سلام و سپاس از شما

  4. رضا نوشته است:

    برای دیدن غروب…

  5. مستا نوشته است:

    آواااااااااااااااای دوست..
    شاد و سلامت باشی شادی عزیز
    ——————————————–
    شما هم شاد و سلامت باشید

  6. شیما و علی نوشته است:

    درود بر شادی عزیز
    با شروعی عالی منتظر وصف لوس آنجلس از زبان تو بودیم اما وسطهای کار ما هم مثل تو حالمون گرفته شد!
    واقعا یکی از شهرهای اصلی جاذبه های گردشگری جهان همینقدر نا امید کننده است!
    شادباشی
    ————————————————-
    سلام :-)
    البته اینکه لوس آنجلس برای من جذاب نبود دلیل نمیشه که برای بقیه هم جذاب نباشه. اونجا خیلی چیزا هست که خیلی از آدما بخاطرش می رن اونجا

ارسال نظر

 
نام:
ایمیل (نمایش داده نخواهد شد):
وب سایت: