آرشیو ‘بلوچستان’

جاده ای که هی رنگ عوض می کند (گام دهم سفر بلوچستان)

سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۲

حوالی ساعت ۷ صبح، در خانه منصور را می بندیم و راه می افتیم به سمت جاده ای که از شرق چابهار خارج می شود و پهلو به پهلوی دریا، می خزد به سمت مرز ایران و پاکستان.

ادامه مطلب …

موسیقی این روزها, صدای شکستن موج ها (گام نهم سفر بلوچستان)

جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲

ماشین شاسی بلند در انتهای خیابانی که منتهی می شود به ساحل “دریا بزرگ” چابهار می ایستد. از مرد راننده که از سر لطف ما را به ساحل رساند تشکر می کنیم و می رویم به سمت دریا…

ادامه مطلب …

تیس گردی (گام هشتم سفر بلوچستان)

پنجشنبه ۵ دی ۱۳۹۲

ساعت ۶ صبح است و همۀ اهالی خانه خوابند. آرام بتول را صدا می کنم که بقیه بیدار نشوند. اگر زود از خانه نزنیم بیرون نمی توانیم تا قبل از ۲ ظهر خودمان را برسانیم به ساحل دریا بزرگ برای تحویل سال نو. بوی نان تازۀ سرخ شده پیچیده داخل کوچه. می روم طرف نانوا که با کفگیرش نان های گرد کوچک داخل تابه را زیرو رو می کند.

ادامه مطلب …

نرم نرمک می رسد اینک بهار (گام هفتم سفر بلوچستان)

یکشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۲

پیش از آنکه راه بیفتیم به سمت تیس، بتول پیشنهاد داد برویم روستای پزم را ببینیم می گفت قدیمی تر از کنارک است.

ادامه مطلب …

چادر سبز نازک گلدار بلوچی (گام ششم سفر بلوچستان)

سه شنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۲

کوله ام را برمی دارد و می رود سمت خانه دایش. می گوید: “مگر ما مردیم”. کنارش راه می افتم. تا پیاده از کوچه پس کوچه های جاسک بگذریم، نیم ساعتی طول می کشد.

ادامه مطلب …

عروسی بدون عروس در جاسک کهنه (گام پنجم سفر بلوچستان)

چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۲

می خواستم صبح زود راه بیفتم به سمت شرق اما یکی دو ساعت، پیش نرگس و دوستانش می مانم و بعد وقتی کوله ام را برمی دارم که خداحافظی کنم می بینم مهربانی نرگس تمام شدنی نیست!

ادامه مطلب …

حنابندان سیریکی (گام چهارم سفر بلوچستان)

جمعه ۱۲ مهر ۱۳۹۲

بچه ها یکی یکی می رسند. رضا معمار و محمد عصر درخشان را از پیش می شناسم، باقی را نه. بانی این جلسات رضا معمار است که نه فقط در ایران بلکه در کشورهای دیگر هم شهر به شهر سفر می کند و  به اسم “شب عمر خیام” باعث آشنایی اهل سفر با هم و با عمر خیام می شود.

ادامه مطلب …

آدم هایی از جنس خودت (گام سوم سفر بلوچستان)

جمعه ۲۹ شهریور ۱۳۹۲

رفتم به طرف تنها خانوادۀ نشسته در پارک، زن و مردی میانسال با دختری جوان و دو کودک. گفتم: “سلام، به نظرتون مسافرا شبا تو این پارک چادر می زنن؟ می خوام ببینم جز من کس دیگه ای هم شب تو این پارک هست”.

ادامه مطلب …

پنجشنبه بازار میناب (گام دوم سفر بلوچستان)

سه شنبه ۵ شهریور ۱۳۹۲

خودم را می رسانم یه ایستگاه سواری های میناب ، جایی ست به اسم اتوتاج. مسافری جز من آنجا نیست و باید منتظر بمانم. از کله پاچه ای روبه رو  نانی می گیرم و لقمه ای ارده-عسل به دست راننده می دهم.

ادامه مطلب …

شبی در خانه “خانم م” (گام اول سفر بلوچستان)

دوشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۲

از تعاونی شماره ۱۱ پرسیدم  برای بندر عباس اتوبوس دارید. مرد چاق پشت دخل گفت: “همین الان”. گفتم یعنی دقیقاً ساعت چند. گفت دو و نیم. مطمئن بودم که مثل همیشه اتوبوس حداقل با نیم ساعت تاخیر راه می افته.

ادامه مطلب …